www.lawpdf.ir

کتابــخانه

فرد، خیر عمومی و حقوق بشر « کتابها و مقالات ترجمه شده خارجی « دانلودها

AttributeValue
تاریخ ارسالJuly 5, 2014
دانلود شده :3542بار
دسته بندی هاکتابها و مقالات ترجمه شده خارجی
برچسب هافرد، خیر عمومی و حقوق بشر

توضیحات

ژاک ماریتن می‌کوشد تا با توسعۀ پیش‌فرض‌های کاتولیک، مدعی دفاع کاتولیسیسم از حقوق بشر شود، بااین حال السدیر مک‌اینتایر، ریشه گرفتن حقوق بشر در کاتولیسیسم را از پایه معیوب می‌داند.

کاتولیسیسم و لیبرالیسم نشان دهندۀ دو سنت مجزا در نظریه اجتماعی‌اند؛ سنت‌هایی که رابطه‌ای پیچیده و متنوع با هم دارند. در طول یک و نیم قرن گذشته، دیدگاه‌های کاتولیک دربارۀ لیبرالیسم، از مخالفت کامل به درک انتقادی تغییر جهت داده است. اخیراً با وجود تفاوت‌های بسیار بنیادین آنها، شاهد رشد نگرانی‌های مشترک از هر دو سو هستیم. به عنوان نمونه، نگرانی برای فقرا از یک سو توسط دولتِ رفاه لیبرال‌هایی مانند جان راولز مطرح می‌شود و از سوی دیگر، توسط تعهد بلندمدت کلیسای کاتولیک برای رفع نیاز فقرا. البته با وجود این، تنش‌های قابل ملاحظه‌ای میان این دو رویکرد باقی مانده‌ است.

در این مقاله منظور از لیبرالیسم آن دسته از اصولِ فکریِ ”اندیشۀ اجتماعی“ -نشأت گرفته از هابز و لاک- است که به انسان به عنوان عاملی خودمختار می‌نگرد که با انتخاب مستقلانۀ فعالیت‌هایش، هویت خود را می‌سازد. هدفِ ساختارهای سیاسی لیبرال، حفاظت از خیرِ شخصیِ افراد و همچنین حفظ موضعی بی‌طرفانه در قبال برداشت‌های متفاوت از ”خیر“ است. آن‌ها به خاطر ترس از تحمیل برداشتی خاص از خیر و به خطر افتادن آزادی انسان، در پی تعریفِ ”خیری عمومی“ یا تصدیق یک هدف انسانی متعالی نیستند.

محدودۀ آزادی‌های لیبرالی، بر اساس آزادی افراد برای انتخاب، بدون هیچ فشار و محدودیتی از سوی نظم موجود یا قدرت عمومی تعریف می‌شود. نظریه‌پردازان لیبرال در درجات مختلف، بر محافظت از فرد در برابر تعدی و فشار اجتماعی اصرار دارند. بیشتر لیبرال‌های تساوی‌طلب نظیر جان راولز، براین باورند که مشارکت و همکاری اجتماعی در هر جامعۀ لیبرال، امری پذیرفتنی است. بیشتر لیبرال‌‌های اختیارگرا مانند رابرت نوزیک اولویت را به خودمختاری فردی و حاکمیت بازار آزاد می‌دهند. فهم لیبرالی از آزادی و خودمختاری انسان -که در فرهنگ سیاسی ما بسیار مؤثر است- با فهم بسیاری از اجتماع‌گرایان دربارۀ انسان و آزادی او، در تقابلی شدید است؛ فهمی که از مشخصه‌های اندیشۀ اجتماعی کاتولیک است. در نتیجه بسیاری از مفسران از هر دو گروه کاتولیک و غیرکاتولیک (مانند ویلیام لی میلر) معتقدند که در تعالیم اجتماعیِ کاتولیک، مفهوم «اجتماع‌گراییِ شخص‌‌گرایانه» می‌تواند به عنوان مانعی ضروری در برابر افراط در فردگراییِ لیبرال که درحال حاضر بر فرهنگ ما مسلط است، به کار گرفته شود. با وجود این، دیگرانی هم هستند که همچنان در تواناییِ کلیسای کاتولیک برایِ ارائۀ پیامی ممتاز و عمیقاً چالشی برای حوزه عمومی امروزین تردید دارند، زیرا تعالیم اجتماعی کاتولیک در قرن بیستم به طرز فزاینده‌ای دیدگاه‌ پیامبرگونه خود را در قالبی بیان می‌کند که با شیوۀ سخن گفتن رایج در فرهنگ لیبرال همپوشانی دارد. یک مثال ابتدایی از این همپوشانی استفاده از زبانِ حقوق توسط نظریه‌پردازان کاتولیک است؛ زبانی که حتی به عنصری برجسته در متون اجتماعی کاتولیک تبدیل شده است.

در نتیجه، درحالی که بسیاری از نظریه‌پردازان کاتولیک با اساس و جوهر ادعاهای اخلاقی موجود در این متون موافق‌اند، اختلاف درباره امکان ایجاد مبنای نظری منسجمی برای زبان حقوق با توجه به اینکه نقش مرکزی در زبان حقوق را نظریه سیاسی لیبرال ایفا می‌کند، فراوان است. محققان متعددی از جمله ژاک ماریتن اقدام به توسعه پیش‌فرض‌های مشخصاً کاتولیک نموده‌اند؛ امری که به تقویت دفاع کاتولیسیسم از حقوق بشر می‌انجامد. بااین حال برخی دیگر مانند السدیر مک‌اینتایر ریشه گرفتن حقوق بشر در دیدگاهی مشخصاً کاتولیک از فرد، جامعه و منافع مشترک را به دلیل وجود تناقضات نظری، از ابتدا معیوب می‌دانند. برای روشن شدن این بحث و مسائل اساسی آن در ابتدا به نظریۀ حقوق ماریتن می‌پردازم و سپس به اعتراضِ مک‌اینتایر به استفاده از زبان حقوق باز می‌گردم. در آخر نیز مختصراً به اعتبارِ درحال رشدِ مفهوم حقوق بشر در چارچوب حقوق طبیعی پرداخته و بررسی مقدماتی‌ام دربارۀ سهم ماریتن و مک‌اینتایر در چالش‌هایی که بحث حقوق و لیبرالیسم در برابر نظریه اجتماعی کاتولیک مطرح کرده، ارائه می‌دهم.
منبع تارنمای ترجمان